ولايت در قرآن
من كنت مولاه فهذا علي مولاه
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،یکی ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم.


شش آيه از آيات قرآن مجيد بايد پيوسته مد نظر ما شيعيان باشد [و] آنها را بخوانيم [و] در ياد داشته باشيم [و] به ديگران [نيز] سفارش كنيم.
آن آيات همه دربارهي خلافت و امامت و وراثت اهلبيت عليهم السلام [بعد] از رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم است :
* آيه تبليغ
* آيه ولايت
* ايه اكمال دين
* آيه مودت
* آيه تطهير
* آيه مباهله
[ ان شاء الله بتدريج هر يك ار آيات مذكور را با مقداري توضيح از كتاب (صفات نيك) تاليف آيت الله قرشي دامظله خدمتتان تقديم خواهم كرد : ]
آيه اول : آيه تبليغ :
[سوره مائده – آيه 67 :]
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين .
[ ترجمه : ]
اي پيامبر ! آنچه را كه از جانب پروردگارت نازل شده [ به مردم ] برسان و اگر نرساني ، پيغام خدا را نرساندهاي [ به رسالت و فرمان الهي عمل نكردهاي ، نغوذ بالله ] خدا تو را از شر مردم حفظ مي كند و خدا قوم كافر را هدايت نمي كند .
اين آيه در حجة الوداع نازل شد و به دنبال آن رسول خدا صلي الله عليه و آله مردم را در غدير خم جمع كرد و درميان صد و بيست و چهار هراز نفر دست حضرت علي بن ابيطالب عليهماالسلام را گرفت و به مردم فرمود : من كنت مولاه فهذا علي مولاه
اين آيه شريفه چهار فراز دارد :
اول : يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك
اين نشان مي دهد كه خلافت حضرت علي عليه السلام را قبلا خداوند به رسولش نازل فرموده بود و گفته بود كه آن را نزد خودت نگهدار ، وقت رساندن آنرا خودم خواهم گفت و در اين آيه فرمود : آنچه را كه قبلا به تو نازل شده است ابلاغ كن و برسان ؛ ديگر عمرت وفا نخواهد كرد و ديگر چنين اجتماعي به دست نخواهد افتاد .
دوم : و ان لم تفعل فما بلغت رسالته
به جرئت مي توان گفت در هيچ جايي از قرآن خدا آن حضرت را اين چنين در فشار نگذاشته و اين چنين تهديد نكرده است ... و آن نشان مي دهد كه جانشيني علي بن ابيطالب عليهماالسلام چنان مهم و ضرورري بوده كه خداوند به آن حضرت فرمود : حتما بايد اين كار را انجام دهي .
سوم : و الله يعصمك من الناس
اين جمله نشان مي دهد كه آن حضرت در نصب [ كردن ] علي عليه السلام [ به جانشيني بعد از خود ] ، از مردم وحشت داشت كه قبول نكنند و بگويند : چرا داماد خودت را جانشين كردي ؟ چرا عموزادهات را جانشين كردي ؟ چرا با اين همه اشخاص كاركشته و مسن يك نفر سي و سه ساله را جانشين كردي ؟ لذا خدا به آن حضرت وعده كرد كه : [ خدا تو را از شر مردم حفظ مي كند .
چهارم : ان الله لايهدي القوم الكافرين
به نظر مي آيد منظور آنهايي هستند كه به جانشيني حضرت علي عليه السلام كافر بودند و آن كار را قبول نداشتند؛ يعني آنهايي را كه اين كار را قبول نداشتند و به فكر برهم زدن اين نقشه بودند خداوند هدايت نخواهد كرد و مكرشان به جايي نخواهد رسيد.
در نتيجه رسول خدا صلي الله عليه و آله مردم را در غدير خم جمع كرد و بعد از خواندن نماز ظهر و بعد از ايراد سخنراني مهم ، فرمود :
الله مولاي و انا مولي المومنين انا اولي بهم من انفسهم الا فمن كنيت مولاه فهذا علي مولاه ؛
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله ...
الا فليبيغ الشاهد الغائب ...
[ ترجمه : ]
خداوند مولي و سرپرست من است و من بر مؤمنان سرپرستم؛ و من بر مؤمنان از نفس خودشان مقدمترم .
بدانيد : هر كس كه من مولا و سرپرست او هستم اين علي [ عليه السلام ] كه دستش در دست من است سرپرست و رهبر اوست .
خدايا ! دوست بدار آن كس را كه علي را به امامت و ولايت دوست دارد
و دشمن بدار كسي را كه علي را دشمن دارد و از او كنار كشد
و ياري كن آن كس را كه علي را ياري كند
و ذليل كن آن كس را كه علي را تنها گذارد و خوار كند ...
[ اي مردم ! ] هر كس در اينجا حاضر است [ اين خبر را ] به غائبان برساند ...


ولايت = زُدودن جنبه هاي بشري و بدني براي دريافت ذات پاك خود.
حال براي روشن شدن فرق « وَلي» و « نبي» و « امام»در نظر بفرمائيد كه بايد ابتدا انسان از رودخانة پر وزشِ هوس و جهل عبور كند تا به مقام قرب الهي يا مقام ولايت برسد. سپس چنانچه خداوند مصلحت دانست بر اساس نياز انسانها آن وَلي را به عنوان پيامبر تجهيز كرده و به سوي انسانها مأمور مينمايد.
علاوه بر نبي ، چنانچه خداوند مصلحت بداند امامی را نیز به سوي انسانها مأمور می كند، آ ن امام همان وَلياي است كه در مقام قرب است و همان را خداوند براي امامت تجهيز مينمايد. حال با توجه به اين مقدمه موارد ذيل قابل دقت است.
1- اول هر « نبي » بايد « وَلي » باشد و با استعدادهاي ذاتي خود ، همه جنبه هاي بشري را كه مانـع دريافت اصل خود و مانع قرب مي شود را زدوده باشد.
2- سرمايه ولايت « فطرت » است كه انسان بايد با آهنگ فطرت هماهنگ شود تا به اين مقام دست يابد ، و اين سرمايه در اختيار همه هست ، پس راه ولايت براي همه باز است.
3- آن زماني كه مصلحت خدا اقتضاء كرد تا پيامبري براي بشريت بفرستد آن «ولي» را كه به مرتبه قـرب كامل رسـيده جـهت ابـلاغ شـريعت مبعوث مي كند و او را براي نبوت برمي انگيزاند .
4- نبوت يك مأموريت الهي است و مسلم انگيزاندن و مبعوث نمـودن آن «ولـي» براي نبوت همراه است با تحولي عظيم كه در روح آن « نبي » رخ مي دهد ، تا براي انجام مأموريت خود توانايي و آمادگي كامل و نهايي را به دست آورد .
5- كمك هايي كه به پيامبر مي شود تا در مأموريتش موفق شود « موهبتي » است و نه « اكتسابي » . ولي اين كمك ها رحمتي است به مردم از طريق نبي ، و نه كمكي صرفاً به نبي . زيرا مردم از طريق همين كمك هاي موهبتي است كه متوجه نبي مي شوند و از او هدايت مي گيرند .
6- مددهاي موهبتي به نبي:
الف- مددهاي قبل از بعثت: تا كارنامه نبي جهت - انجام مأموريتش و نه جهت ولايتش - از هر گونه ضعفي پاك باشد، و در مأموريتي كه بناست به عهده اش بگذارند موفق شود. و چون خدا ميداند اين نبي با پاي خودش و با انتخاب خودش مسير ولايت را طي ميكند و شايسته ابلاغ دين ميگردد، مواظبت هايي را قبل از بعثت از او دارد تا در تحقق نبوتش به كارش آيد و موانع از قبل برطرف شده باشد. و آن مددها اولاً: موجب ميشود تا پيامبر خدا در خاطر مردم از هر گونه ضعف اخلاقي مصون باشد، همان ضعفهايي كه براي بقيه كودكان و جوانان طبيعي است، مثل نيمه عريان و پاي برهنه در كوچه دويدن. ثانياً: مددهايي قبل از بعثت به نبي ميشود تا نفس او ظرفيت پذيرش حقايق عظيم موجود در وَحي را پيدا كند و وحي را كامل بگيرد.
ب - مددهاي بعد از نبوت: آن كمكهاي خاصي است تا مردم به وسيله آن كمكهاي الهي ، از پيامبري پيامبر محروم نشوند . و اگر اين مددها نبود به مقام قرب و ولايت پيامبر ضربه اي نمي زد ، ولي نبوت او را كه وسيله هدايت بشر بود مختل يا منقطع مينمود. مثل اينكه خداوند جان پيامبر را از خطرات حفظ ميكند و يا توطئهها و يا شايعات را به آن حضرت خبر ميدهد.
7- هر كس به اندازه اي كه طالب حق است از نبوت بهره مي گيرد و خود پيامبر هم به عنوان يك انسانِ حق طلب از نبوت خود استفاده مي كند . و چون او بهترين انسان است ، بيشترين استفاده را مي برد ، خداوند فرمود : «آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ و الْمُؤْمِنُونَ » [1] يعني رسول(صلواهاللهعليهواله) و مؤمنين هر دو به آنچه بر پيامبر نازل شده ايمان آورده اند و از آن بهره مي گيرند .
حضرت عليu در خطبه 193 مي فرمايند:
« وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ f مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ ، لَيْلَهُ وَ نَهارَهَُ»
يعني از همان لحظه اي كه پيامبر«صلواهاللهعليهوآله» را شير گرفتند ، خداوند بزرگ ترين فرشته خود را مأمور تربيت پيامبر كرد تا شب و روز، او را به راههاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند.
پس نتيجه ميگيريم خداوند پس از علم به شايستگيهاي پيامبرf از ابتدا پيامبر خود را پرورانده تا مستعد دريافت بزرگترين پيام براي بندگانش بشود و از طريق نفس مقدس آن حضرت ما بتوانيم به دين خدا دست يابيم. پس «اللهمّ صل علي محمد و آل محمد».
[1]- سوره بقره، آيه 285.
طبقه بندی: تفاوت ولايت و امامت و نبوت

1- ولايت عامِ خدا كه با ربوبيت مطلقه او همراه است و كافر و مومن را دربرميگيرد.
2- ولايت خاص كه نسبت به همه مؤمنين دارد.
3- ولايت اَخص، كه انبياء و اولياء الهي مشرف به اين ولايتاند. لذا خداوند از زبان رسول خداf ميفرمايد: «اِنَّ وَلِيِّي اللَّهُ الَّذي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلي الصَّالِحينَ»[1] يعني وليّ من خدايي است كه كتاب را نازل كرد و او ولايت صالحين را به عهده دارد.
مقصود از ولايت مؤمنين نسبت به خدا، آن است كه آنان عقايد، اخلاق و اعمالشان را در اختيار خداي سبحان قرار ميدهند و مراد از ولايت خدا نسبت به مؤمنين آن است كه آن حضرت، محبت و لطف و نصرتش را نثار مؤمنين ميكند و در نتيجة آن محبت و نصرت «يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلي النُّورِ» يعني از ظلمات بهسوي نور خارج ميشوند. و راه تشخيص وليّالله بودن را هم خداي سبحان معين فرمود كه «اِنْ زَعَمْتُمْ اَنَّكُمْ اَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنُّوا الْمَوْتَ اِنْ كُنْتُمْ صادِقين»[2] يعني اگر ميپنداريد كه از اولياء الهي هستيد، بايد مشتاق لقاء حق بوده، از مرگ نترسيد.
هر عملي كه موجب قرب به خدا شود، باعث ولايت است، و ولي خدا از ظلمات به سوي نور رهسپار شده. و انجام اعمال صالح لِوَجْهِالله نشانه آن است كه انسان در تحت ولايت خدا است و براي قرب به حق چنانچه قرآن ميفرمايد؛ عقيدة پاك و عمل صالح نياز است. فرمود: «اِلَيْه يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه»[3] يعني كلمة طيّب و عقيدة صحيح، بهسوي خدا ميرود و عمل صالح نيز عامل رشددادن اين صعود است. و برعكس اين، وقتي است كه كسي ميل به عالم خاك كند واز ولايت محروم شود.
[1] - سوره اعراف آيه 196.
[2] - سوره جمعه آيه 6.
[3] - سوره فاطر، آيه 10.
اگر سهمي از ولايت نصيب انسان گردد، مظهر «هُوَ الْوَلي» خواهد شد. آنگاه اگر دعا كند، فوراً باران ميآيد و يا روزي ويژه اي بدون اسبباب و شرايط عادي، برايش فراهم خواهد شد. مانند حضرت مريمi كه قرآن درباره او ميفرمايد: «كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَريَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً»[1] يعني هر وقت زكريا بر مريم وارد شد، در كنار او عذاي بهشتي حاضر ميديد. اين توانايي غير آن خصوصياتي است كه عابد و زاهد از آن برخوردارند. آنكه ميتواند در ماده كائنات تأثير داشته باشد، مظهر «هُوَ الولي» است و تا انسان راه عبادت و زهد، همراه با معرفت و اخلاص را پشت سر نگذارد، مظهر «هو الولي» نخواهد شد. اساس ولايت بر معرفت و محبت نهاده شده، هرچه معرفت و محبت كامل تر باشد، انسان مقام والاتري را در مظهريت ولايت خداي سبحان احراز خواهد كرد. تامل و تدبّر در آياتي كه راه تحصيل معرفت و اخلاص را تبيين ميكنند، براي نيل به اين هدف راهگشاست. ميفرمايد: «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدينَ. وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتي يَأتِيَكَ الْيَقين»[2] پس با حمد پروردگارت او را منزه بدار و از ساجدين و نمازگزاران باش و پروردگارت را بندگي كن تا يقين برايت حاصل شود. يعني آيه شريفه عبادت را وسيله دست يافتن به معرفت و يقين ميداند. اين يقين به ربوبيت مطلق خداوند است كه جايي براي تصور تدبير و ربوبيت ديگري باقي نميگذارد، اين انسان سراسر عالم را كارگزاران حق ميداند ميبيند كه «لِلَّهِ جُنُودُ السَّموات وَ الْاَرض»[3] يعني لشگريان آسمانها و زمين همه از خدايند. اگر كسي بر اساس آيه شريفه «فَاللَّهُ هُوَ الْوَلي» يا «هُوِ الْوَلي الْحَميد»[4] پذيرفت كه ولي مطلق خدا است، هرگز نميتواند براي خود يا براي ديگري، در گوشهاي از گوشههاي جهان، ولايت قائل شود. كسي كه ميگويد من بر قواي ادراكي و تحريكي خود ولايت دارم. يا ميگويد بسي رنج بردم و خود تحصيل علم نمودم، چنين شخصي هنوز در خَم كوچههاي اوليه معرفت مانده و راهي به توحيد حقيقي نبرده، آنكسي مراحل توحيد افعالي را بهخوبي پيموده كه متوجه است انسان در تمام شئون، مرآت حق و مظهر كمال مطلق و آيت «هُوَ الْوَلي» است. ميفهمد كار را ديگري ميكند و ما مظهريم. اگر كسي به اينجا رسيد، همان سخني را ميگويد كه خداي سبحان به رسولش دستور داد كه بگويد: «قُلْ اِنِّ صَلاتِي وَ نُسُكي وَ مَحْياي وَ مَماتي لِلَّهِ رَبُّ الْعالَمين»[5] نماز و عبادتم و حيات و مرگم از خداي پروردگار جهان است. يعني حتي عبادات انسان ملك خداست، و انسان بهعنوان مظهريت نعمت او خواهد بود، و لذا خود را نيز تحت تدبير ولايت آن حضرت مشاهده خواهد نمود.
معرفتي كه اساس ولايت را تشكيل ميدهد، معرفتي است كه به توحيد افعالي و توحيد ذاتي بيانجامد، به گونه اي كه انسان هر فعل و صفت و ذاتي را فاني و مندك در فعل و صفت و ذات خداي سبحان مشاهده كند. اين چنين معرفتي موجب ميشود كهه انسان «وَلي الله» بشود. اما معرفتي كه محصول «برهان نظم» يا «امكان و وجوب» يا ديگر براهين عقلي است، اين توان را ندارد كه توحيد افعالي و صفاتي و ذاتي او را به همراه داشته باشد.
قرآن به ما ميآموزد كه «وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ»[6] يعني هر نعمتي كه به شما رسيد مبداء پيدايش آن فقط خداست.پس اين نعمتها همه به رسم امانت در اختيار انسان است و او امين آنها است و نه مالك آنها. از اين رو اين امانتها را هرچه زودتر بايد به صاحب آنها كه خداست برگرداند «اِنَّ اللَّهَ يَأمُرُكُمْ اَنْ تُؤَدُّوا لْاَماناتِ اِلي اَهْلِها»[7] يعني؛ خداوند به شما امر ميكند كه امانات ما را به اهلش كه خداست برگردانيد.
حال كه هستي انسان، امانتي الهي است، پس شرط وصول به مقام والاي ولايت، آن است كه اين امانت، پيش از مرگ به صاحبش مسترد گردد. و لذا وقتي سالك كوي دوست از آنچه در اختيارش است دست شست و به پيروي از سرور اولياء الهي خاتم انبياءf اين حقيقت را بازگو كرد كه «لا اَمْلِكُ لِنَفْسي نَفْعًا وَ لا ضَرّاً»[8] نه مالك عين، نه مالك نفع آن، و نه مالك ضرر خودم هستم، پس حرم دل از لوث وجود غير خدا بايد خالي شود تا مانعي براي تجلي انوار الهي و تدبير ربوبيت حق وجود نداشته باشد. و لذا در قلب چنين انساني غير از خواستة خدا، خواست ديگري راه ندارد. يعني «اَلا لِلَّهِ الدّينُ الْخالِص» يعني بدانيد براي خدا دين خالص هست و خداوند دين خالص را ميپذيرد. و اين مقامي است كه فرد، به مقام «اَلرِّضا بِقَضاءِ اللَّهِ وَ التَّفْويضُ اِلَي اللَّهِ وَ التَّسْليمُ لِاَمْرِ اللَّه» ميرسد. يعني به قضاء الهي راضي است، و همه امور را به خدا وا ميگذارد و تسليم امر او ميشود.
[1] - سوره آل عمران.
[2] - سوره حجر، آيه 99.
[3] - سوره فتح، آيه 4.
[4] - سوره شوري، آيه 28.
[5] - سوره انعام، آيه 162.
[6] - سوره نحل، آيه 53.
[7] - سوره نساء، آيه 58.
[8] - سوره يونس، آيه 49.

من کنت مولاه فهذا علي مولاه
تکيه بر روشهاي معني شناسي براي فهم قرآن مي تواند ما را به محور و مرکز معاني موضوع پژوهش «نزديک» کند، و البته براي درک کامل تر بايد اين دريافتها را با دريافتهاي ديگر ضميمه کرد، بويژه با تفسير پيامبر اکرم و اهل بيت (عليه السلام). به همين دليل در کنار هم قرار دادن سخنان علي (عليه السلام) در فهم آيات قرآني، ما را مطمئن تر مي سازد که در فهم اين دو منبع، که يکي متن و ديگري تفسيري از آن است، به بيراهه نرفته ايم.
امام علي (عليه السلام) از سويي کاتب وحي و آموزگار مفسّران بزرگ است و از سوي ديگر معاصر نزول قرآن بوده، يعني قرآن در نيمه اول زندگي آن حضرت صورت گرفته است. از اين رو کاربرد واژگان، اصطلاحات و معارف قرآن در سخنان آن بزرگوار مي تواند منبعي دست اول براي فهم اسلام و قرآن باشد. اکنون با اين باور به سراغ يکي از واژگان قرآني مي رويم تا آن را از زبان علي (عليه السلام) به تفسير بنشينيم.ه
در اينجا بايد اشاره کرد که در طول سي سال زندگي امام علي (عليه السلام)، پس از پايان يافتن نزول قرآن، برخي از واژگان به صورت اصطلاح درآمده و معاني مشخصي يافته است، اما همين اصطلاح ها خود ريشه در معاني لغوي يا اصطلاحي به کار رفته در قرآن دارد؛ به عنوان نمونه، واژه «والي» که تقريباً معادل کلمه «استاندار» در فارسي است، در قرآن به اين معني به کار نرفته است، بلکه در زمان خلفا و پس از گسترش دامنه حکومت و سرزمينهاي اسلامي رواج يافته است. اما با توجه به کاربرد اين واژه در نهج البلاغه روشن مي شود که مسلمانان اين اصطلاح را از قرآن گرفته اند. در واقع اين عنوان، افزون بر نشان دادن سمت والي، دليل مشروعيت او را نيز دربردارد.
در اين پژوهش واژه «ولايت» را مورد بررسي قرار مي دهيم و به جنبه هاي اجتماعي کاربرد و معناي آن بيشتر نظر خواهيم داشت و به جنبه هاي معنوي ولايت و ولايت تکويني کمتر خواهيم پرداخت، چه اينکه پردازش بايسته به آن نيازمند مجالي گسترده تر است.
هدف ما در اين نوشتار اين نبوده که بگوييم «ولايت» به جز معناي «هم جبهه» بودن و بار اجتماعي سياسي مورد بحث در اين پژوهش، به معنايي ديگر در قرآن و نهج البلاغه نيامده است؛ مانند معناي دوستي و هم پيماني و ... بلکه منظور بررسي «حوزه معنايي» ولايت و کشف معناي اساسي آن است. اما حتي اگر ولايت به معناي دوستي و محبت هم در قرآن به کار رفته باشد، باز با خود واژه محبّت تفاوت دارد، زيرا چنان که ادّعا مي شود، هيچ دو کلمه اي به تمام معني و در همه کاربردها مترادف و هم معني نيستند، ولايت به معناي محبت نيز در دايره هم جبهه بودن و مدافع و ياور بودن، خوشحالي در شادماني و ناراحتي در اندوه، مربوط به «جبهه ولايي» است، که در متن قرآن مي توان به روشني آن را يافت.
به هر حال، پرداختن به ساير معني هاي کلمه ـ بويژه معاني مجازي و نسبي کلمه ـ حجم و فرصت بيشتري لازم دارد.

طبقه بندی: حوزه معنایی ولایت در قران و نهج البلاغه

خوب است واژه ولايت را در قرآن بررسي كنيم و مشتقاتش را ببينيم در چه موردي به كار رفته است.
ادامه مطلب

بنابه نقل مفسرين و مورخين عامه و خاصه آيات زيادي (بيش از سيصد آيه) درباره ولايت علي(ع) و فضائل و مناقب آن حضرت در قرآن کريم آمده است که نقل همه آنها از عهده اين پاسخ خارج است لذا ما در اينجا فقط به نقل چند مورد از کتب معتبره اهلسنّت اشاره مينمائيم:
1 - آيه تبليغ: ابو اسحاق ثعلبي در تفسير خود و طبري در کتاب الولايْ و ابن صبّاغ مالکي و همچنين ديگران نوشتهاند که آيه تبليغ يعني آيه 67 سوره مائده «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ...» درباره علي(ع) نازل شد و رسول خدا(ص) دست علي(ع) را گرفت و فرمود: «مَنْ کُنْتَ مَولاهُ فَعَلِيُّ مَوْلاهُ اَللَّهُمَّ و الِ مَنْ والاهُ...{1}»/
2 - آيه ولايت: عموم مفسّرين و محدّثين مانند فخر رازي و نيشابوري و زمخشري و ديگران از ابن عباس و ابوذر و سايرين نقل کردهاند که روزي سائلي در مسجد از مردم سؤال نمود و کسي چيزي به او نداد علي(ع) که مشغول نمار و در حال رکوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود و سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آيه 55 سوره مائده «اًِّنّما وَلِيُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ امَنُوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلوَْ و يُؤتُونَ الزَّکوَْ وَ هُمْ راکِعُون» نازل گشت يعني ولي و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنيني هستند که نماز را بر پا ميدارند و در حال رکوع زکات ميدهند. در آن حال رسول اکرم(ص) از سائل پرسيد: آيا کسي به تو چيزي داد؟ سائل ضمن اشاره به علي(ع) عرض کرد: اين انگشتر را او به من داد{2}/
3 - آيه اطاعت: يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا الله و اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلي الاْ َمْرِ مِنْکُمْ يعني اي مؤمنين خدا و رسول او و صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنيد{3}/
شيخ سليمان بلخي و ديگران نوشتهاند که اين آيه درباره اميرالمؤمنين نازل شده و منظور از اولي الامر، ائمّه از اهلبيتاند{4}/
4 - آيه تطهير: در تفسير طبري و فخر رازي و همچنين در کتب ديگر اهلسنّت نقل شده است که آيه تطهير: «اَنَّما يُريُد الله لِيُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَکُمْ تَطْهيراً{5}»، در خانه ام سلمه بر پيغمبر اکرم(ع) نازل شده و آن حضرت فاطمه و حسنين و علي: را جمع کرد پس گفت: «اَللّهُمَّ هؤُلاِ اَهْلُ بَيْتي فَاذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تطهيرا»، يعني خدايا اينها اهلبيت من هستند پليدي را از اينها دور گردان و به تطهير خاصي پاکشان فرما/
ام سلمه گفت: يا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود: تو جاي خود داري و زن خوبي هستي (اما مقام اهلبيت مرا نداري){6}/
5 - آيه مَوَدّت: «قُلْ لا اَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاّ الْمَوَدََّْ فِي الْقُرْبي{7}»، يعني اي پيغمبر در برابر زحمات تبليغ رسالت بمردم بگو من از شما اجر و مزدي نميخواهم مگر دوستي نزديکانم را/
زمخشري در تفسير کشّاف و گنجي شافعي در کفايْ الطالب و ديگران نوشتهاند که چون آيه مزبور نازل شد به پيغمبر(ص) گفتند يا رسول الله: «وَ مَنْ قَرابَتُکَ هؤُلاِ الَّذينَ وَجَيَتْ عَلَيْنا مَوَدَّتُهُمْ؟ قالَ عَلِيُّ و فاطِمَُْ وَ ابْناهُما»، يعني نزديکان شما که دوستي آنها بر ما واجب است چه کسانياند؟ فرمود علي و فاطمه و دو پسرشان{8}/
همانطوري که ذکر کردم آيات زيادي درباره ولايت و امامت حضرت علي(ع) وجود دارد که من به طور خلاصه به ذکر چند نمونه بسنده نمودم.

طبقه بندی: نشانی ایاتی از قران دربازه ی ولایت حضرت علی (ع)

از نظر تاريخ جامعه انساني، سابقه اين تقسيم بندي به همان آغاز پيدايش انسان و هبوط آدم (عليه السلام) بر مي گردد. ابليس که از «خليفه خدا» شدن آدم سخت برآشفته بود، فرود آمدن از جايگاه بلند عبادت شش هزار ساله را در برابر موجودي تازه از راه رسيده برنتافت و از فرمان سجده بر آدم (عليه السلام) سرباز زد و به دشمني با آدم و نسل او سوگند ياد کرد، و بدين گونه «دشمن سوگند خورده» انسانها شد.
«قال أرأيتک هذا الذي کرّمت عليّ لئن أخّرتن الي يوم القيامة لأحتنکنّ ذريته إلاّ قليلاً. قال اذهب فمن تبعك منهم فإنّ جهنّم جزاؤكم جزاء موفوراً. واستفزز من استطعت منهم بصوتك و أجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم فى الأموال و الأولاد و عدهم و ما يعدهم الشيطان الاّ غروراً. إنّ عبادى ليس لك عليهم سلطان و كفى بربّك وكيلاً»
شيطان گفت: چه باعث شده است که کسي ـ چون آدم ـ را بر من کرامت و برتري بخشي! اگر مرا تا روز قيامت مهلت دهي همه فرزندانش ـ بجز عده کمي ـ را گمراه و ريشه کن خواهم ساخت!
خدا فرمود: «برو! هرکس از آنان تبعيت تو کند کيفر تو و ايشان دوزخ است، کيفري انبوه!
هرکدام از آنها را مي تواني با صدايت تحريک کن! و لشکر سواره و پياده ات را بره آنها گسيل دار! و در ثروت و فرزندان شان شرکت جوي! و آنان را با وعده ها سرگرم کن! ولي شيطان جز فريب و دروغ، وعده اي به آنها نمي دهد.
اما بدان) تو هرگز سلطه اي بر بندگان من نخواهي يافت (آنها هيچ گاه به دام تو گرفتار نمي شوند) کافي است که پروردگارت حافظ آنها باشد.
اگر دقت کنيم «واژه کليدي» در اين تقسيم بندي «تبعيت» است (فمن تبع هداي) (بقره/38) «فمن تبعک» (اسراء/63). اين تعبير در بسياري از آيات مربوط به داستان آدم و عصيان شيطان آمده است، از آن جمله:
ـ «فمن تبعک هداي فلا خوف عليهم و لاهم يحزنون» بقره/ 38
ـ «لمن تبعک منهم لأملأنّ جهنّم أجمعين» اعراف/ 18
ـ «ان عبادي ليس لک عليهم سلطان إلاّ من اتبعک من الغاوين» حجر/ 42
ـ« قال اذهب فمن تبعک منهم فإنّ جهنّم جزاؤکم جزاءً موفوراً» اسراء/ 63
ـ«فمن اتبع هداي فلايضلّ و لايشقي. و من اعرض عن ذکري فإنّ له معيشة ضنكاً»
طه/ 123-124
در يک سو تابعان هدايت هستند، و در سوي ديگر پيروان شيطان؛ کساني که از هدايت الهي پيروي کنند، از هر گونه هراس و اندوه در امان هستند (فمن تبع هداي فلاخوف عليهم و لاهم يحزنون) (2/ 38) اما کساني که کفر بورزند و از هدايت الهي پيروي نکنند جاودانه در جهنم خواهند ماند.
پيروي از هدايت الهي يا تبعيت از خطوات شيطان، «عمل» و «انتخاب» است.
ـ «إنّ هذا صراطي مستقيماً و لا تتبعوا السبل فتفرّق بکم عن سبيله... » انعام/ 153
ـ «و هذا کتاب أنزلناه مبارک فاتبعوه... » انعام/ 55
ـ «فالذين آمنوا به و عزّروه و نصروه و اتبعوا النور الذي انزل معه...» اعراف/ 157
ـ «و لاتتبعوا خطوات الشيطان... » بقره/ 168
ـ «و لقد صدّق عليهم ابليس ظنّه فاتبعوه... » سبأ/21
طبقه بندی: اولياء خدا و اولياء شيطان
در عصر غيبت هم بايد همان ولايت تشريعي الهي جريان داشته باشد و لذا به تعبير امام خميني«قدسسره» آنچه در اسلام حكومت ميكند، فقاهت است و عدالت، يعني قانون الهي است كه حاكم و ولي بر مردم است، نه شخص خاص، و ولي نيز موظف به رعايت احكام الهي است. به همين جهت از امام صادق«u داريم:
«فَاِذا حَكَمَ بِحُكْمِنا فَلَمْ يَقْبَلْ مِنْهُ فَاِنَّما اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنا الرَّادُ عَلَي اللَّهِ» يعني چون حاكم به حكم ما حكم كرد و از او نپذيرند در واقع حكم خدا را شكستهاند و نه حكم حاكم را، و ما را ردّ كردهاند و نه آن حاكم را، و آنكه ما را ردّ كند خدا را رد كرده است.
حال در طول مدت غيبت امامزمانg حدود الهي بايد توسط فقيه جامعالشرايط اجراء شود و گرنه در مدت غيبت با چه قانوني جلو تبهكاري و گناهكاري گرفته شود، چرا كه حجتي بر اجراي قوانين غير الهي وجود ندارد.
مرحوم صاحب جواهر ميگويد: اگر ولايت عامه و مطلقهاي براي فقيه نباشد كثيري از امور متعلق به اسلام-شيعه- تعطيل ميشود، و كسي كه اين مطلب را به عنوان يك عالم اسلاميمتوجه نشود، مثل اين است كه اصلا طعم فقه را نچشيده، نه جهت گفتار معصوم را فهميده، و نه از رموز ديانت رازي را دانسته.
ما ائمه را كه مظهر هدايت الهي در بين بندگان اويند، سياستمداران داراي عبوديت ميدانيم و در خطاب به آنها ميگوييم: «اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ ... وَساسَهَ الْعِبْاد»، سلام بر شما اي اهل بيت نبوت ..... و سلام بر شما سياستگزاران بندگان خدا. و راستي اگر انبياء نقش سياسي نداشتند ستيز آنها با كفار كه در نهايت به قتل آنها منجر ميشد، براي چه بود؟ كه قرآن ميفرمايد: «ذلِكَ بِاَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرونَ بِايا تِ اللّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبيينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ»،[1] يعني اين ذلت و غضب الهي كه بر آنها وارد شد به جهت كفر و به آيات الهي و كشتن انبياء بود. و اين است معني وحدت حيات ديني و سياسي كه در سيره پيامبران مشهود است. حال اگر ولايت الهي بر عهده كساني است كه حيات و مماتشان با سياست و ديانت آميخته است، در زمان غيبت نيز تنها كسي ميتواند عهده دار اين مسئوليت باشد كه بتواند اين دو را به هم پيوند بزند.
[1] - سوره بقره، آيه 61.

از آنجايي كه جز خداوند كسي حق ولايت بر مردم را ندارد، پس بايد كسي بر مردم حكومت و ولايت داشته باشد كه از خودش نباشد، و آنچه انجام ميدهد، فعل اللَّه باشد. يعني تمام شئون علمي و عملي خود را به حق سپرده باشد، و به اعتبار ديگر بايد معصوم باشد. و آنجا هم كه خداوند ميفرمايد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اَطيعُوااللَّهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِي الْاَمْرِ مِنْكُم»[1] يعني ميفرمايد: علاوه بر اطاعت خدا و رسول، از اوليالامر اطاعت كنيد. حال اگر اوليالامر معصوم نباشد و امكان انحراف در او باشد چگونه خداند به ما دستور ميدهد از او اطاعت كنيم در حالي كه اطاعت او موجب انحراف ما خواهد شد؟
حال بايد متوجه بود وقتي عصمت يك ملكه نفساني و مستور است، به گونهاي كه اَحدي جز خداوند سبحان نمي تواند از آن مطلع شود، بنابراين تنها به نص الهي است كه ما قادر به شناخت اولي الامر ميشويم.
با توجه به اينكه در آيه فوق اطاعت براي خدا را جدا مطرح فرمود، و اطاعت براي رسول و اولي الامر را هم جدا مطرح فرمود، ميفهميم اطاعت از رسول و اولي الامر در اين آيه به اعتبار مسئله مشتركي است كه بين آن دو هست و آن اطاعت از تشريع هم نيست چون تشريع منحصر به نبي است، لذا ميماند اطاعت از آن جهت كه والي مسلميناند. يعني از آن جهت كه در مقام اجراي احكام الهي هستند و مقررات خاصي را بيان ميكنند، بايد اطاعت شوند، و قلمرو ولايتشان، اجراي قوانين كليه و تطبيق آن قوانيني بر امور جزئيه و نصب مجريان قوانين، اعزام مرزداران و مدافعان حريم حكومت و... است چرا كه پيامبر و ائمهh هم ولي اسلامند و هم ولي مسلمين.
[1] - سوره نساء، آيه 59.
از آنچه تا کنون گفته شده رابطه «اطاعت» با «هدايت و ضلالت» دانسته شد، اکنون نوبت آن رسيده است که از اين معلومات براي درک مفهوم و نوع رابطه اي که در قرآن از آن به «ولايت» تعبير شده است بهره گيريم.
تقسيم بندي عمده قرآني که بر آن بسيار تأکيد شده است، تقسيم مردم به دو دسته بزرگ «ولايي» است؛ «اولياءالله» و «اولياء الشيطان». آياتي که در آنها از اين تقسيم هسخن به ميان آمده است، مسأله را در فضاي تبعيت و هدايت يا ضلالت قرار مي دهد، اگر واقعاً چنين آياتي وجود داشته باشد مفهوم «ولايت» به عنوان نوعي «رابطه»، از ابهام بيرون مي آيد؛ ابهامي که گاه بحثهاي مذهبي و فرقه اي را به وجود آورده است؛ اما واقعاً چنان «همنشيني»، يا بالاتر از آن «جانشيني» در بين واژگان تبعيت و هدايت يا ضلالت وجود دارد؟ پاسخ مثبت است، و صراحت آيات چنان است که نيازي به توضيح زيادي ندارد:
«اتبعوا ما أنزل إليکم من ربّکم و لاتتبعوا من دونه اولياء قليلاً ما تذکرون»
اعراف/ 3
از آنچه که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده پيروي کنيد! و از اولياء و معبودهاي ديگر پيروي نکنيد.
در اين آيه کريمه رابطه «پيروي» با «پيشرو»، رابطه «ولايي» دانسته شده است.
«... انّما سلطانه علي الذين يتولّونه والذين هم به مشرکون» نحل/ 99
همانا سلطه شيطان بر کساني است که او را به «ولايت» برگزيده اند و نيز کساني که به خدا مشرک شده اند.
اين آيه هنگامي گوياتر مي شود که بدانيم واژه «يتولّونه» بر اساس قاعده جانشيني به جاي «يتبعونه» نشسته است، چنان که در آيه اي ديگر مي خوانيم:
«إنّ عبادي ليس لک عليهم سلطان إلاّ من اتبعک من الغاوين»
... بر بندگانم تسلط نخواهي يافت، مگر گمراهاني که از تو پيروي کنند.
از سوي ديگر در برخي آيات قرآن رابطه «ولايت» با هدايت و ضلالت نيز به روشني بيان شده است.
«فريقاً هدي و فريقاً حقّ عليهم الضلالة انّهم اتخذوا الشياطين أولياء من دون الله و يحسبون انّهم مهتدون»
جمعى را هدايت کرده؛ و جمعي (که شايستگي نداشته اند) گمراهي بر آنها مسلم شده است. آنها (کساني هستند که) شيطانها را به جاي خداوند، اولياي خود انتخاب کردند؛ و گمان مي کنند که هدايت يافته اند.
از اين نمونه هاي کاربردي روشن مي شود همان گونه که تبعيت (پيروي) با ضلالت و هدايت رابطه مستقيم دارد، «وليّ» گرفتن نيز با هدايت و ضلالت رابطه اي مستقيم دارد؛ به گونه اي که مي توان گفت اينها تعبيراتي هستند که يک مصداق دارند.
پيروي از خدا پيروي از شيطان
هدايت ضلالت
ولايت خدا ولايت شيطان
با توجه به رابطه تبعيت و هدايت و ضلالت که پيش از اين ذکر شد، به اين کاربردها بنگريد:
«و من يضلل الله فماله من وليّ من بعده» شوري/ 44
«و من يهد الله فهو المهتد و من يضلل الله فلن تجد لهم أولياء من دونه ...»
اسراء/ 97
«الله وليّ الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور و الذين کفروا أولياءهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات» بقره/ 257
خداوند وليّ کساني است که ايمان آوردند، آنان را از تاريکيها به سوي نور بيرون مي کند، و (اما) کساني که کفر ورزيدند، اولياء آنان طاغوت است، (که) آنان را از نور به تاريکي مي کشاند.
از آنچه گذشت نتيجه مي گيريم که رابطه «ولايت»ي، رابطه رهبري و پيروي است، رابطه تبعيت و اطاعت از يک سو و هدايت و فرماندهي و پيشوايي از سوي ديگر. در موردي که «ولايت» مبناي تقسيم بندي تمامي انسانها به دو گروه عمده «اولياء الله» و «اولياء الشيطان» است، رابطه ولايي بر محور فرماندهي و پيروي و نيز امر و اطاعت مي چرخد. اما ولايت، افزون بر اين معناي اساسي، معاني عاطفي ديگري را هم در بردارد؛ رهبري «ولايتي» يا «ولايي» فقط نماياندن راه نيست، رساندن هم هست، «يخرجهم من الظلمات الي النور». و در ولايت شيطان افزون بر نماياندن راه خود، پيروان خويش را فريب نيز مي دهد، تزيين کار آنان در نظرشان، همان کار شيطاني است که تمامي طاغوتها آن را دنبال مي کنند: «يخرجهم من النور الي الظلمات».
طبقه بندی: رابطه ولایت با پیروی و هدایت

مبحث اثبات ولایت و اصول سوم از آئین پاک شیعه اثناء عشری را از طریق قرآن و سنت انشاالله و بعد از اثبات اصول دین اینکه اولیاء امر چه کسانی بودند ابتدا در رد خلافت و ضدیت آن با قران کریم بحث خواهد شد و سپس در مورد آشنایی با اولی الامر!
راستی اولی الامر چه کسانی بودند؟
مقدمه:
اولین دلیلی که شیعه عقیده دارد ولایت بعد از نبوت مورد تایید دین مبین اسلام است و از اصول دین قرار گفته است این فرمان اطاعت مطلق بعد از خدا و نبی مکرم اسلام از سوی خداوند رئوف و مهربان است:
اى کسانى که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید!! و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید!!! ....
اگر توجه داشته باشید کلمه اطاعت کنید: (اطیعوا..) در ابتداء یکبار در مورد خداوند تعالی آمده است و یکبار هم در مورد حضرت رسول و اولی الامر مجزا آمده است و همین موضوع نشان میدهد که مرتبه حضرت باری تعالی از همه خلایق بر امر اطاعت بالاتر و برتر است که در این شکی نیست.
اما در مورد اطاعت از حضرت رسول و اولی الامر فقط یکبار کلمه (اطیعوا) امده است و این بیانگر آنست که اطاعت از اولیاء امر همردیف با اطاعت از رسول مکرم اسلام آمده است!
پس همانگونه که اطاعت آنها مطلق و بدون چون و چرا واجب آمده است بنابر این نافرمانی از آنها موجب کفرو و تباهی میشود!
در ادامه ابتدا برای تحقیق میرویم ببینم خداوند اطاعت مطلق (أَطِیعُواْ) برای چه کسانی واجب دانسته است؟
برای اینکه ببینیم چرا شیعه عقیده دارد اولیاء امر یعنی امامان!
و چرا عقیده دارد از امامت بعد از نبوت اصول دین است! به طریق مختلف مورد بررسی قرار میدهیم
1) اینکه خداوند فرمان اطاعت مطلق از اولیاء امر را همردیف با اطاعت از رسول مکرم اسلام بعد از اطاعت مطلق از خود آورده است!
در ادامه ابتدا برای تحقیق میرویم ببینم خداوند اطاعت مطلق (أَطِیعُواْ) برای چه کسانی واجب دانسته است؟
بخش اول: اطاعت از چه کسانی واجب است؟
این بخش را به سه قسمت تقسیم میکنیم:
الف: اطاعت از چه کسانی علامت ایمانست! و اگر اطاعت نشوند به کفر میرسد!
ب: و دیگر اینکه از اطاعت چه کسانی باز داشته و نهی کرده است!
ج: و دیگر اینکه فرمان اطاعت از چه کسانی نیامده است!
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
طبقه بندی: اثبات اصول ولایت از قران و سنت!
الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسِّکین بولایة امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع)
یکی از بحثهایی که اینروزها مطرح میشه این هست که در قرآن تا چه اندازه به مسأله ولایت امیر المؤمنین توجه شده و اینکه آیا اصلا در قرآن کریم چنین موضوعی مطرح شده یا نه؟!
بنابه نقل مفسرین و مورخین عامه و خاصه آیات زیادی (بیش از سیصد آیه) درباره ولایت علی(ع) و فضائل و مناقب آن حضرت در قرآن کریم آمده است که نقل همه آنها از عهده این پاسخ خارج است لذا ما در اینجا فقط به نقل چند مورد از کتب معتبره اهلسنّت اشاره مینمائیم:
1 - آیه تبلیغ: ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر خود و طبری در کتاب الولایْ و ابن صبّاغ مالکی و همچنین دیگران نوشتهاند که آیه تبلیغ یعنی آیه 67 سوره مائده «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ...» درباره علی(ع) نازل شد و رسول خدا(ص) دست علی(ع) را گرفت و فرمود: «مَنْ کُنْتَ مَولاهُ فَعَلِیُّ مَوْلاهُ اَللَّهُمَّ و الِ مَنْ والاهُ...{1}»/
2 - آیه ولایت: عموم مفسّرین و محدّثین مانند فخر رازی و نیشابوری و زمخشری و دیگران از ابن عباس و ابوذر و سایرین نقل کردهاند که روزی سائلی در مسجد از مردم سؤال نمود و کسی چیزی به او نداد علی(ع) که مشغول نمار و در حال رکوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود و سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آیه 55 سوره مائده «اًِّنّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلوَْ و یُؤتُونَ الزَّکوَْ وَ هُمْ راکِعُون» نازل گشت یعنی ولی و صاحب اختیار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنینی هستند که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند. در آن حال رسول اکرم(ص) از سائل پرسید: آیا کسی به تو چیزی داد؟ سائل ضمن اشاره به علی(ع) عرض کرد: این انگشتر را او به من داد{2}/
3 - آیه اطاعت: یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اَطیعُوا الله و اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلی الاْ َمْرِ مِنْکُمْ یعنی ای مؤمنین خدا و رسول او و صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید{3}/
شیخ سلیمان بلخی و دیگران نوشتهاند که این آیه درباره امیرالمؤمنین نازل شده و منظور از اولی الامر، ائمّه از اهلبیتاند{4}/
4 - آیه تطهیر: در تفسیر طبری و فخر رازی و همچنین در کتب دیگر اهلسنّت نقل شده است که آیه تطهیر: «اَنَّما یُریُد الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً{5}»، در خانه ام سلمه بر پیغمبر اکرم(ع) نازل شده و آن حضرت فاطمه و حسنین و علی: را جمع کرد پس گفت: «اَللّهُمَّ هؤُلاِ اَهْلُ بَیْتی فَاذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تطهیرا»، یعنی خدایا اینها اهلبیت من هستند پلیدی را از اینها دور گردان و به تطهیر خاصی پاکشان فرما/
ام سلمه گفت: یا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود: تو جای خود داری و زن خوبی هستی (اما مقام اهلبیت مرا نداری){6}/
5 - آیه مَوَدّت: «قُلْ لا اَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلاّ الْمَوَدََّْ فِی الْقُرْبی{7}»، یعنی ای پیغمبر در برابر زحمات تبلیغ رسالت بمردم بگو من از شما اجر و مزدی نمیخواهم مگر دوستی نزدیکانم را/
زمخشری در تفسیر کشّاف و گنجی شافعی در کفایْ الطالب و دیگران نوشتهاند که چون آیه مزبور نازل شد به پیغمبر(ص) گفتند یا رسول الله: «وَ مَنْ قَرابَتُکَ هؤُلاِ الَّذینَ وَجَیَتْ عَلَیْنا مَوَدَّتُهُمْ؟ قالَ عَلِیُّ و فاطِمَُْ وَ ابْناهُما»، یعنی نزدیکان شما که دوستی آنها بر ما واجب است چه کسانیاند؟ فرمود علی و فاطمه و دو پسرشان{8}/
همانطوری که ذکر کردم آیات زیادی درباره ولایت و امامت حضرت علی(ع) وجود دارد که من به طور خلاصه به ذکر چند نمونه بسنده نمودم/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ها::
[1].شواهد التنزیل، ج 1، ص 189 و فصول المهمّه، ص 27)/
[2].کفایْ الطالب، ص 250، تفسیر طبری، ج 6، ص 165، تفسیر رازی، ج 3، ص 431/
[3].سوره نسأ، 59/
[4].ینابیع المودْ، ص 114 - شواهد التنزیل، ج 1، ص 149 - غایْ المرام، باب 58/
[5].سوره احزاب، 33/
[6].کفایْ الطالب، ص 372 - تفسیر فخر رازی، ج 6، ص 783/
[7].سوره شوری، 23/
[8].کفایْ الطالب، ص 91 - تفسیر کشاف، ج 2، ص 339 - ذخائر العقبی، ص 25/
برترين نعمت معنوى
در سراسر جهان هستى همه نعمتهاى مادى و معنوى از سوى خداى سبحان است: »و ما بكم من نعمة فمن اللّه«؛ نعمتهايى كه1 انسانهاى عادى هرگز توان شمارش آن را ندارند: »و إن تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها«2. خداى سبحان در قرآن كريم گاهى از نعمتهاى مادى و روزيهاى ظاهرى، مانند آسمان، زمين، آفتاب و ماه ياد مىكند و گاهى از نعمتهاى معنوى و باطنى؛ چنانكه به عيساى مسيح مىفرمايد: إذ قال الله يا عيسى ابن مريم اذكر نعمتى عليك و على والدتك إذ أيّدتك بروح القدس تكلّم الناس فى المهد و كهلاً و إذ علّمتك الكتاب و الحكمة و التورية و الإنجيل و إذ تخلق من الطّين كهيئة الطّير بإذنى فتنفخ فيها فتكون طيراً بإذنى و تبرئ الأكمه و الابرص بإذنى و إذ تخرج الموتى باذنى.3 به ياد نعمتهايى باش كه به تو و مادرت مريم دادم، آنگاه كه تو را به روح القدس تأييد كردم كه در گهواره و نيز در ميانسالى با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آنگاه كه به اذن من از گلف به شكل پرنده مىساختى، پس در آن مىدميدى و به اذن من پرندهاى مىشد و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مىدادى و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مىآوردى. درباره بنى اسرائيل نيز نعمتهايى محدود را يادآورى كرده، مىفرمايد: يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى أنعمت عليكم.4 اى بنىاسرائيل، به ياد نعمتهايى باشيد كه به شما ارزانى داشتم. نعمتهاى معنوى مراتب و درجاتى دارد و در ميان آنها برترين نعمت، رسالت و امامت است. از اين رو در قرآن كريم از هر دو نعمت به »منت« (نعمت سنگين و توان فرسايى كه حمل و هضم آن دشوار باشد، نه منت زبانى) تعبير مىكند، درباره رسالت و بعثت پيامبران مىفرمايد: لقد منّ اللّه على المؤمنين إذ بعث فيهم رسولاً من أنفسهم.5 و درباره امامت نيز مىفرمايد: و نريد أن نمنّ على الّذين استضعفوا فى الأرض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثين6. زيرا پيامبر و امام تأمين كنندگان سعادت ابدى انسان هستند. فرشتگان با همه قداست و شرافتى كه دارند، تنها مىتوانند واسطه فيض باشند، ولى نمىتوانند هدايت و رهبرى مستقيم جامعه بشرى را بر عهده بگيرند. موجود كامل و جامعى كه مىتواند فيض الهى را معصومانه از خدا دريافت كند و معصومانه به جوامع بشرى ابلاغ كند و خود نيز معصومانه به آن عمل كند، انسان كامل، مانند پيامبر و امام است. از اين رو خداى سبحان در قرآن كريم بر نبوت و امامت كه جامع آن دو »ولايت« است تكيه كرد و آن را مورد امتنان قرار داد، در حالى كه درباره آفرينش آسمانها و زمين و بهشت و قيامت به منت ياد نكرد؛ زيرا آسمانهإ؛ و زمين گر چه بزرگ است، ليكن در برابر نعمت سنگين و توانفرساى7 رسالت و امامت كوچك است. درباره رسالت و امامت نيز در قرآن كريم تنها درباره جريان غدير خم و ولايت امير مؤمنان، عليهالسلام، تعبير منحصر به فرد »اتمام نعمت« آمده است: اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى8. سخن از »انعمت عليكم« نيست، بلكه خداوند مىفرمايد: أتممت عليكم نعمتى. نعمتم را بر شما تمام كردم. يعنى همانطور كه نبوت و رسالت پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، كاملترين نبوت و رسالت است و پس از آن نبوتى نيست، ولايت و امامت على و اولاد على، عليهمالسلام، نيز كاملترين ولايت و امامت است و پس از آن امامتى نيست. از منظر قرآن كريم در غديرخم كه عيد بزرگ ولايت است، نعمتهاى معنوى الهى به برترين حد و بالاترين نصاب خود رسيد و چون نعمتى برتر از ولايت على و اولاد على، عليهالسلام، نيست، عيد غدير برترين اعياد امت اسلامى است و اعتقاد به ولايت تكوينى و تشريعى امامان معصوم، عليهالسلام، و باور داشتن وساطت و شفاعت و وسيله بودن آنان از مهمترين بركاتى است كه نصيب امت اسلامى شده است
بقيه مطلب را در ادامه مطلب بخوانيد
ادامه مطلب

شهادت غریبانه مظلوم عالم
حضرت امیرالمومنین حیدر کرار علی ابن ابی الطالب
به عموم شیعه و تمام دوستای خودم تسلیت عرض میکنم!
یاعلی.....
تقسيم انسانها به دو گروه پيروان هدايت الهي و گمراهان پيرو شيطان، و به تعبير ديگر، اولياء الله و اولياء الشيطان در نهج البلاغه نيز صورت گرفته است. حضرت در خطبه نخست نهج البلاغه از شقاوت و عصيان شيطان و دشمني او با آدم و فرزندان او سخن مي گويد و در همان خطبه مي فرمايد: خداوند پيامبرانش را در زماني مي فرستاد که:
«... واجتالتهم الشياطين عن معرفته، واقتطعتهم عن عبادته ...»
و شيطانها آنان را از شناخت خداوند، منحرف کرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوند بريده بودند.
اينکه شيطان مردم را از اطاعت و عبادت الهي باز مي دارد و مانع آنان از حرکت در مسير هدايت الهي و پيروي از فرمان خداوند مي شود، براي اين است که آنان را به «پيروي» از خويش وا دارد.
«واعلموا ان الشيطان انما يسنّي لکم طرقه لتتبعوا عقبه.»
بدانيد که شيطان راه هاي خويش را پيش پاي شما مي گشايد، تا از پي او روانه شويد.
در نهج البلاغه و سخنان مولا در ديگر منابع حديث، همانند قرآن کريم، رابطه ولايت و اطاعت به روشني بيان شده است.
«ان ولي محمد من أطاع الله و ان بعدت لحمته، و إنّ عدوّ محمد من عصي الله و إن قربت قرابته.»
همانا ولي محمد کسي است که از خدا اطاعت کند، اگر چه گوشت (خون و نسب) او دور باشد، و همانا دشمن محمد کسي است که عصيان خدا کند، اگر چه از نزديک ترين نزديکان آن حضرت باشد.
اطاعت، هدايت و ولايت اين گونه در کلام مولا با تبعيت قرآن گره مي خورد، در طرف مقابل، يعني جبهه ولايت غير خدا نيز همين گونه است؛ پيروي و ولايت پذيري است که سبب سلطه شيطان بر اولياء او مي شود:
«انّما بدء وقوع الفتن أهواء تتبع، و حکام تبتدع، يخالف فيها کتاب الله، و يتولي عليها رجال رجالاً علي غير دين الله. هنا لک يستولي الشيطان علي اوليائه، و ينجو الذين سبقت لهم من الله الحسني.»ه
همانا آغاز پديد آمدن فتنه ها،
پيروي از خواهشهاي نفساني است و بدعت در حکمهاي آسماني؛ آن گونه که مايه مخالفت با کتاب الهي شود و گروهي از مردم، گروه ديگر را در طريق آن بدعتها به ولايت برگزينند. اينجاست که شيطان بر اولياي خود چيره مي شود. و اما آن را که لطف حق دريافته باشد، نجات يابد و راه حق به سر برد.
پيروان دو خط، دو جبهه روياروي يکديگر را تشکيل مي دهند، در يک جبهه پيروان معارف و فرمانهاي الهي، که هدايت يافتگان هستند حضور دارند، و در جبهه ديگر پيروان شيطان که گمراهان هستند جاي گرفته اند؛ اين دو جبهه، جبهه حق و جبهه باطل اند:
«الا و انه من لا ينفعه الحق يضرّه الباطل، و من لايستقيم به الهدي يجرّ به الضلال الي الردي.»
بدانيد آن که حق او را سود ندهد، باطل به او زيان خواهد رسانيد، و آنکه هدايت نتواند او را در مسير درست قرار دهد، ضلالت هلاکش خواهد ساخت.

طبقه بندی: حوزه معنایی ولایت در قران و نهج البلاغه

قرآن کريم انسانها را در دسته ها و گروه هاي کلي تقسيم کرده و ويژگي هاي هر گروه را بر مي شمارد. اين تقسيم بندي ها به انسان شناسي قرآني مربوط مي شود. شناخت صفات گروه هاي انساني به ما کمک مي کند تا انسان شايسته و کامل، جامعهه مطلوب و سالم و روابط صحيح و متعادل اجتماعي را از نگاه قرآن بشناسيم. در قرآن از زواياي مختلفي به انسان و گروه هاي انساني نگاه شده است، از آن جمله: مؤمن و کافر (اعتقادي)، شاکر و کفور (سلوکي) متقي و فاسق (اخلاقي ـ عملي) يا مؤمن، کافر و منافق (جبهه گيري شفاف ديني، و جبهه گيري در پرده) مهاجر مجاهد، و غير مهاجر قاعد (مبارزاتي ـ اجتماعي) اولياءالله و اولياء الشيطان (جبهه اي) صالح و فاسد، مصلح و مفسد (رفتار اجتماعي) مطيع و عاصي (ديني ـ عملي) و... بخشي از تقسيم بندي هاي صريح يا ضمني قرآني هستند.
تقسيم بندي هاي فراوان ديگري نيز هست، مانند (يعقلون ـ لايعقلون)، (يتفکرون ـ لايتفکرون)، (سالکان راه رشد ـ پيروان مسير «غيّ») و ... از اين ميان، آنچه در اين نوشته بيشتر مورد نظر است، تقسيم انسانها به «اولياءالله» و «اولياء الشيطان» است.
By Ashoora.ir & Night Skin
















